السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
442
تفسير الميزان ( فارسي )
( ع ) همواره در گرما و سرما ، قبايى باردار و گرم مىپوشيد ، و از گرما پروا نمىكرد ، اصحاب من نزد من آمدند و گفتند : ما از امير المؤمنين چيزى ديدهايم ، نمىدانيم تو هم متوجه آن شده اى يا نه ؟ پرسيدم چه ديدهايد ؟ گفتند : ما ديديم كه حتى در گرماى سخت با قبايى باردار و كلفت بيرون مىآيد ، بدون اينكه از گرما پروايى داشته باشد ، و بر عكس در سرماى شديد با دو جامه سبك بيرون مىآيد ، بدون اينكه از سرما پروايى كند ، آيا تو در اين باره چيزى شنيده اى ؟ من گفتم : نه چيزى نشنيدهام . گفتند : پس از پدرت بپرس شايد او در اين باب اطلاعى داشته باشد ، چون او با آن جناب همراز بود . من از پدرم ابى ليلى پرسيدم ، او هم گفت : چيزى در اين باب نشنيدهام . آن گاه به حضور على ( ع ) رفت و با آن جناب به راز گفتن پرداخت و اين سؤال را در ميان نهاد . على ( ع ) فرمود : مگر در جنگ خيبر نبودى ؟ عرضه داشتم چرا . فرمود يادت نيست كه رسول خدا ( ص ) ابو بكر را صدا كرد ، و بيرقى به دستش داده روانه جنگ يهود كرد ، ابو بكر همين كه به لشكر دشمن نزديك شد ، مردم را به هزيمت برگردانيد ، سپس عمر را فرستاد و لوائى به دست او داده روانه اش كرد . عمر همين كه به لشكر يهود نزديك شد و به قتال پرداخت پا به فرار گذاشت . رسول خدا ( ص ) فرمود : رايت جنگ را امروز به دست مردى خواهم داد كه خدا و رسول را دوست مىدارد ، و خدا و رسول هم او را دوست مىدارند ، و خدا به دست او كه مردى كرار و غير فرار است قلعه را فتح مىكند ، آن گاه مرا خواست ، و رايت جنگ به دست من داد ، و فرمود : بارالها او را از گرما و سرما حفظ كن . از آن به بعد ديگر سرما و گرمايى نديدم . همه اين مطالب از كتاب دلائل النبوة تاليف امام ابى بكر بيهقى نقل شده « 1 » . طبرسى مىگويد : بعد از فتح خيبر رسول خدا ( ص ) مرتب ساير قلعه ها را يكى پس از ديگرى فتح كرد و اموال را حيازت نمود ، تا آنكه رسيدند به قلعه « وطيح » و قلعه « سلالم » كه آخرين قلعه هاى خيبر بودند آن قلعه ها را هم فتح نمود و ده روز و اندى محاصره شان كرد « 2 » . ابن اسحاق مىگويد : بعد از آنكه قلعه « قموص » كه قلعه ابى الحقيق بود فتح شد ، صفيه دختر حى بن اخطب و زنى ديگر كه با او بود اسير شدند . بلال آن دو را از كنار كشتگان يهود عبور داد ، و صفيه چون چشمش به آن كشتگان افتاد ، صيحه زد ، و صورت خود را خراشيد
--> ( 1 و 2 ) مجمع البيان ، ج 9 ، ص 121 .